![]() |
"آیتالله خامنهای محبوبترین سیاستمدار در میان ملت ایران است" این جمله را نه یکی از مسئولان ایران گفته است و نه راهپیمایان 9 دی خطاب به دوربینهای تلویزیونی. این عبارتی است که "فرید زکریا" سردبیر مجله معروف نیوزویک و از مشاوران ارشد دولت آمریکا که دشمنی خاصی با جمهوری اسلامی دارد، بیان کرده. ![]() این مساله که پس از رخ دادن حوادث سال گذشته مطرح شده، نشانگر عمق رابطه قلبی و عاطفی رهبر انقلاب با مردم است؛ مردمی که فارغ از جناحبندیهای سیاسی و قومیتی، تنها یک نفر را به عنوان "فصلالخطاب" قبول دارند و ملاکشان برای انتخاب سایر مسئولان هم میزان نزدیکی فرد موردنظر به این حبلالمتین است. با این حال، در ماههای اخیر برخی اظهارات و سخنان از سوی برخی مسئولان شنیده میشود که مدعای استقلال رأی و محبوبیت دارند و در تلاش هستند تا همان رویکرد ناکام اصلاحات را در پیش بگیرند. تئوریسینهای اصلاحطلب در دوران تسلط خود بر قوه مجریه، صریحا از حاکمیت دوگانه سخن گفتند و به دنبال ایجاد تقابل میان جایگاه رئیس جمهور منتخب با جایگاه ولیفقیه بودند. تئوری فتح سنگر به سنگر نظام هم با همین رویکرد از سوی سعید حجاریان ارائه شد؛ نظریهای که البته در اولین گام، سرنوشت تلخی پیدا کرد و در راهپیمایی 23 تیر 78 عیار آن مشخص شد. غرور و خودمحوربینی مسالهای بود که اصلاحات را توهمزده کرد که دیگر به پشتیانی رای مردم میتوانند هرکاری که خواستند انجام دهند و زمینه را برای تغییر و استحاله ماهیت انقلابی انقلاب اسلامی فراهم کنند؛ در صورتی که نظریهپردازان این جریان متوجه نشدند آرای ریخته شده به نام رئیس جمهور وقت، پیش از هرچیزی تایید نظام و لبیک به رهبر انقلاب بود. به نظر میرسد این موضوع اکنون نیز در میان برخی افراد و مسئولان دیده میشود. این افراد با دنبال کردن راهی که جریان دوم خرداد در پیش گرفت، به دنبال خودنمایی در عرصه سیاست هستند؛ غافل از آنکه در صورت ادامه این رویکرد، سرنوشت محتوم اصلاحطلبان در انتظار این جریان هم خواهد بود. بررسی شعارها و پلاکاردهایی که توسط مردم در راهپیمایی تاریخی 9 دی سر داده و حمل شد هم تایید میکند که اگرچه بسیاری از این افراد احساس قلبی نسبت به فرد موردنظر خود در انتخابات داشتند و در یک رقابت سیاسی به نامزد موردنظر خود رای دادند اما پس از خطبههای رهبر انقلاب در نمازجمعه 29 خرداد، تمامی گرایشهای خود را کنار گذاشتند و به فرمان "ولی" به فضای عادی جامعه بازگشتند. در واقع اینگونه نیست که برخی افراد و مسئولان گمان کنند که مردم جایگاه رهبری را به عنوان یک مسئولیت صرفا سیاسی ارزیابی کنند که در زمانهای مختلف، گرایشهای مختلف سیاسی خواهد داشت و به حمایت از فلان گروه میپردازد؛ بلکه رابطه قلبی میان مردم و رهبر انقلاب موضوعی است که ارتباطی به سیاسیون و جناحها ندارد و این افراد نمیتوانند خود را با اینگونه تحلیلها فریب دهند که خارج از این رابطه "مردم - رهبر" دارای جایگاه و یا ارزشی در میان مردم هستند. به عنوان مثال میتوان به مراسم یادبود سالگرد رحلت امام خمینی (ره) در خردادماه امسال اشاره کرد که شعار جمعیت حاضر در مراسم به هنگام سخنرانی رئیس جمهور، "احمدی دلاور، پیرو خط رهبر" بود؛ شعاری که سال پیش و پس از مناظره تلویزیونی دو نفر از کاندیداها هم در همین مراسم از سوی مردم سر داده شد. نباید اینگونه تصور کرد که باید به تبلیغات و جنجال رسانهای درباره رابطه جریانات سیاسی با رأس نظام اهمیت داد و این موضوع را برجستهسازی کرد و بر اساس آن دست به سخنرانیهای نامأنوس و تأویلپذیر زد؛ چرا که این مساله دقیقا در راستای خواست دشمنان انقلاب و ولایتفقیه است که این جایگاه حساس را وارد عرصههای سطحی نظیر گروهبندیهای سیاسی کنیم. چه الزامی وجود دارد که با استفاده از جملات به ظاهر فلسفی و سخت فهم به دنبال "مالهکشی" دروغهای رسانههای غربی باشیم و در این میان، نظرات ناصواب خود را هم با این جنجالهای دروغین بیآمیزیم و به دنبال ارائه رویکردی اشتباه و خلاف واقع از مقهوم جذب حداکثری باشیم؟ بیان مطالبی همانند اینکه "برای ما سخت است که برخی گمان کنند راس نظام حامی یک جریان خاص سیاسی است" با چه هدفی صورت میگیرد؟ آیا اینگونه اظهارات، بازی رسمی در زمین دشمن و در نقش پیاده نظام رایگان آن نیست؟ "جذب حداکثری" که از موضوعات مورد اشاره خود رهبر انقلاب بوده است، در انتخابات ریاست جمهوری دهم عینیت پیدا کرد و 40 میلیون نفر با حضور در پای صندوقهای رأی نشان دادند که اهمیتی به اینگونه تبلیغات که به منظور مصادره کردن جایگاه رهبری است، نمیدهند. در واقع این حضور 85 درصدی و رأیهایی که درون صندوقها ریخته شدند، بیشتر از آنکه حاوی نام و اسامی کاندیداها باشند، مهر تأیید بر همان رابطه "مردم - رهبر" بود. چرا برخی افراد و مسئولان اصرار بر جداسازی و تقسیم مردم به دو گروه و دسته دارند و بعد از این تقسیمبندی خیالی، میخواهند تا به قول خودشان گروه مقابل را هم جذب کنند! رویکردی که کاملا در تعارض و تناقض با واقعیتهای جامعه است؛ واقعیتی که پس از نمازجمعه 29 خرداد خود را نشان داد و به قول "داریوش سجادی" اصلاحطلب ساکن آمریکا، جمعیت معترض به نتیجه انتخابات را آرام کرد و "جریان معترض به یکباره آب شد؛ چرا که از رهبر خود شنید که جمهوری اسلامی اهل خیانت به آرای مردم نیست." در واقع این تاکیدی است بر نقش محوری و اساسی رهبر انقلاب در خاموش کردن آتش فتنه که فقط توسط شخص ایشان صورت گرفت. رهبر انقلاب در 8 ماه، خود به بصیرتبخشی پرداختند و با سخنان شفاف و صریح، مرز میان انتقاد و فتنهگری را عیان کردند که نهایتا به حماسه شیرین 9 دی ختم شد؛ حماسهای که این تاثیرگذاری رهبر انقلاب در آن هم دیده شد و در دستان مردم فقط پرچم عزای حسین (ع) بود و عکسهایی از امام و رهبری. حال و با توجه به این مساله، جای سوال است که چرا برخی افراد که در جایگاههای حساس هم قرار دارند، اصراری عجیب برای نادیده گرفتن این واقعیت دارند و بر طبل گسست مردم میکویند و وظیفه خود را هم جلوگیری از افزایش این گسست و لزوم پیوند زدن آنها معرفی میکنند؟! این افراد از کدام گسست سخن میگویند؟! گسستی که حتی لسآنجلسنشینان هم آن را باور ندارند و حتی سردبیر نیوزویک هم آن را یک خیال موهوم مینامد؟! چرا باید برای مسالهای که وجود ندارد، فلسفهبافی کرد و با اظهارات خارج از عرف به دنبال تئوریزه کردن این توهم بود؟ |