![]() |
دستفروش ها می گردنند ببینند چه چیزی بیشتر طرفدار دارد همان را به قیمتی عرضه می کنند که اگر مشتری آن را از مغازه بخرد باید چند برابر پول بدهد. این روزها اگر هریک از ما گذرمان به مترو تهران بیافتد بی آنکه در مواجهه با دستفروشان مترو بخواهیم برای چنین واقعیتی نسخه بپیچیم که یاباید آنها از این مکان رانده ![]() آقای دکتر قُجاوند، عضو هیأت علمی دانشگاه و پژوهشگر مسائل اجتماعی، از وی راجع به پدیده یا معضل دستفروشی وانتخاب کالاهایی که خانم های جوان یا میان سال برای فروش عرضه می کنند سؤال کرده ایم. دکتر قُجاوند علاوه بر ذکر نکات قابل توجه در مورد این مبحث اجتماعی، راهکارهایی را نیز برای بهبود وضعیت این پدیده یا معضل ایراد کرده است. -به نظر شما آیا می توانیم بگوییم که مردم تهران تقریباً هر ده سال یکبار تغییراتی اساسی در نحوه زندگی، و تعاملات اجتماعی دارند؟ تهران به عنوان پرجمعیت ترین و شاید مدرنترین شهر ایران مطرح است. یکی از ویژگی های شهری مثل تهران استفاده مردم از ابزار، تکنولوژی ها یا فن آوری های مدرن بوده که سبب می شود مردم در تهران اطلاعاتی را نسبت به کشورهای دیگر بدست بیاورند که در شهرهای دیگر ایران این اتفاق کمتر وجود دارد. یکی از پیامدهای ارتباط با کشورهای دیگر بیشتر در حوزه مجازی است. ضمن اینکه آمار سفرهای خارجی تهرانی ها نسبت به شهروندان دیگر خیلی بیشتر است. بزرگترین فروشگاه های کشور اغلب در تهران مستقر است. بیشترین پروازها در تهران صورت می گیرد. مبدأ ورودی و خروجی مسافران خارجی، تهران است. همینطور مسافران ایرانی که به کشورهای دیگر می روند. شهروندان تهرانی وضعیت اقتصادی بهتر و سطح رفاه بیشتری نسبت به شهروندان سایر شهرها دارند و در شُرف تغییرات بیشتری هستند. هم به لحاظ ظاهر، پوشش و تن آرایی، و هم به لحاظ مبلمان منزل و سایر موارد. حتی در مبلمان شهری این را می بینیم. فضای شهر تهران هم هر ده سال به ده سال تغییر می کند. شهرستان ها اینطور نیست. مثلاً از بیست سی سال پیش تا الان در بسیاری شهرستانها می بینیم در ظاهر خیابانها فقط تغییراتی جزئی بوجود آمده. -حتی روابط مردم هم دچار تغییراتی شده که قابل تأمل است. بله، البته. به عقیده گیبنز هم که از جامعه شناسان بنام معاصر است، این موضوع یکی از پیامدهای مدرنیته است. یعنی به دلیل درجه مدرنیته و توسعه یافتگی در شهری مثل تهران بیشتر از سایر شهرها به چنین موضوعی برمی خوریم. و این تغییراتِ ظاهر یکی از پیامدهای مدرنیته شدن است. یعنی رشد و شتاب مدرنیته در چنین شهری بیشتر نمود دارد. بنابراین مردم در تهران زودتر می توانند رفتارهایشان را تغییر دهند. چون با آئین ها و فرهنگ های جدیدی آشنا می شوند. ابزارهای جدیدی هم در اختیارشان قرار می گیرد. مثل همین وسایل خودآرایی و... که در نتیجه، سبب ایجاد یک خرده فرهنگ جدید می شود. این خرده فرهنگ حالا یکی از علت هایش هم می تواند چشم و همچشمی باشد و همچنین خودنمایی. بهرحال ارزش ها در یک شهری مثل تهران هر ده سال یکبار عوض می شود. مثلاً الان دربین خانم های جوان داشتن اندام و بدن لاغر به عنوان ارزش تلقی می شود. و مراکز لاغری بسیاری هم در نتیجه آن ایجاد شده. در حالی که یک زمان ممکن است داشتن اتومبیل مدل بالا ارزش باشد، یک زمان خانه در بالای شهر داشتن ارزش می شود. یعنی ارزشها در فواصل زمانی تغییر می کنند. منتها تغییر ارزش ها در تهران خیلی زیاد است. -به نظر می رسد وقتی خانه ها قبلاً حیاط دار بودند و اکنون آپارتمانهایی هستند که از وسعتشان هم مرتب کاسته می شود، آن چشم و همچشمی ها که قبلاً با وسایل و لوازم مدرن خانه اعمال می شد، دیگر امکانپذیر نیست و این حس خودنمایی و خودآرایی و جلب توجه افراد در بیرون از خانه، مخصوصاً در بین جوانان، به طور جایگزین و ناخواسته ایجاد شده است. درست است. البته به طور کلی ما در ایران می بینیم که به دلیل اینکه جوانان می خواهند تابعی از مد باشند می آیند خودشان را لاغر می کنند. چون در قسمت های دیگر بدن کمتر خودنمایی می شود، بیشتر روی صورت و چهره خودشان متمرکز می شوند. این زیورآلاتی هم که زیاد کاربرد پیدا کرده و به خودشان آویزان می کنند. - هم اکنون فروش این چنین کالاهایی که تزئیناتی و آرایشی محسوب می شوند توسط دختران دستفروش در مترو تهران به وفور دیده می شود. نظر و ارزیابی شما در مورد این موضوع چیست که اساساً می توانیم چنین پدیده ای را به دلیل جسارت این دختران در تأمین زندگی خانوادگی تحسین کنیم یا به دلیل غیر مجاز بودن و صورت ناخوشایند این کار تقبیح کنیم؟ هیچکدام. به نظر من این یک پدیده اجتماعی است. دستفروشی یا مشاغل کاذب، یک واقعیت اجتماعی در شهرهای بزرگ است. در عین حال، یکی از معضلات شهرهای بزرگ هم محسوب می شود. در اینگونه شهرها، افرادی که عمدتاً مهاجرین کم درآمدی هستند، می آیند در حاشیه شهر سکنی اختیار می کنند و می خواهند تابعی از شهر باشند. به عقیده هابر ماوس این افراد به محض در اختیار گرفتن یک آنتن تلویزیون یک شهروند محسوب می شوند؛ حالا اگر آنتن ماهواره هم بگیرند دیگر احساس ارتباطات بین المللی داشتن را هم دارند. اما، بهر حال اینها تخصص ندارند. مهارت ندارند و می آیند ساده ترین مشاغل را که حالا درآمدی موقتی هم برایشان داشته باشد دست و پا می کنند؛ و به هر صورت بعضاً درآمدهای خوبی هم پیدا می کنند. چون این چنین افراد، احساسات مردم و حس ترحم آنان را جریحه دار می کنند. مثل کودکان خیابانی یا دختربچه هایی که فال می گیرند یا اسفند دود می کنند. الآن هم یک قشری از جامعه آمده اند در قسمت هایی از مترو که واگن هایی مخصوص خانم ها هست در قالبی مشابه دارند اقدام به فروش اقلام آرایشی و امثالهم می کنند. - البته در بین این افراد دانشجو هم هست. و یا خانم هایی با ظاهر بسیار شریف و محترم و خیلی با ادب. حتی شخصی هم که باید دختر جوانی باشد با عنوان "دستفروش مترو" به صورت ناشناس در بلاگفا وبلاگ دارد و مطالب جالبی راجع به خودش می نویسد. مخاطبان بسیاری در اینترنت از بلاگ او دیدن می کنند. به هر حال در اینجا با آدم های باشعور و فهمیده ای روبرو هستیم. بله. از ظاهر افراد مشخص می شود. آقای دکتر پرویز پیران می گویند: "اینها توده ای یا انبوهی از افراد فقیر و در عین حال باشرف هستند." اینها شرافتمندانه می خواهند خود را به سطحی از جامعه که دیگران دارند برسانند. می آیند دستفروشی را انتخاب می کنند. چون ساده تر از کارهای دیگر است و سرمایه زیادی هم نمی خواهد. تقاضا هم هست چون مردم استقبال می کنند. البته در همه جای دنیا هست. در کشورهای مختلف می بینید اشخاصی در خیابان نوازندگی می کنند، یا یک گروه نوازنده آماتور با هم هستند. منتهی نه به صورت پولی که خودشان طلب کنند، بلکه مردم هرکسی به دلخواه خودش مبلغی به آنها می دهد. حالت های مختلفی به این کار می دهند. مثلاً در خارج از کشور گاه چند نفر در خیابان می رقصند یا مثلاٌ به حالت مجسمه می ایستند. یعنی یک شگردهای هنری بکار می برند. و اینطوری نیست که دامن طرف را بکشند که تو را بخدا به من کمک کنید. اما اینکه چرا از پدیده دستفروشی در مترو تهران به عنوان یک آسیب اجتماعی یاد می کنیم. علت این است که این زنان ممکن است مورد سوء استفاده قرار بگیرند یا مورد تمسخر واقع بشوند. یکی از انواع آزارها، آزار روانی است. همین که کسی دارد از ابتدا تا انتهای واگن می رود ممکن است پسرها یا زن های دیگر حرفهایی بزنند و او حال روحیش جریحه دار شود، خوب روانش آزرده می شود. ممکن است همکلاسیی را ببیند یا استادش را ببیند. به هر حال یک دانشجویی که دارد جنس می فروشد در چنین وضعیتی حس خیلی بدی برایش پیش می آید. بنابراین، ما از این موضوع به عنوان یک آسیب اجتماعی یاد می کنیم به سه دلیل: اول) اینکه این پدیده دارد شیوع پیدا می کند. و مردم راجع به آن حرف می زنند. دوم) اینکه مردم برای این موضوع بار منفی قائل اند. یعنی خیلی ساده، ما باید از خود بپرسیم آیا برای برادر خود حاضریم یکی از این دستفروشان را به عنوان عروس انتخاب کنیم. سوم) اینکه مردم وقتی این صحنه ها را می بینند افسوس می خورند و همه اش با همدیگر می گویند که دولت برای رفع این مشکل باید کاری بکند. این سه موضوع چون با همدیگر محقق است می گوییم یک آسیب اجتماعی است. ولی خوب، حالا شاید خودشان دست به کار شوند. بهر حال خیلی از مردم به این اجناس نیاز دارند. یا با خریدهایشان می خواهند کمکی کرده باشند. پس این مشخصه های یک آسیب اجتماعی را دارا هست. - چرا در بین اینهمه کالاهایی که الآن در مترو فروش می رود کالاهای فرهنگی جایی ندارد؟ الآن به میزان بسیار زیادی انواع گل سر و دستبند و ناخن مصنوعی و مژه مصنوعی و اینطور چیزها را در بساط دستفروشان می بینیم؛ در صورتی که قبلاً چیزهای دیگری بود مثل بادبزن، حوله، مسواک، باطری قلمی، چراغ قوه های کوچک یا اقلامی مشابه. ذائقه افراد تغییر پیدا کرده. یعنی دستفروش ها می روند می گردنند ببینند چه چیزی بیشتر طرفدار دارد همان را عرضه کنن. می آیند جنس های ارزان قیمت را می گیرند. مثلاً مسواک شارژی ارزان قیمت می فروشند. به قیمتی که اگر مشتری همین را از مغازه بخواهد بخرد باید چند برابر پول بدهد. بنابراین آنها هم یک مهارتی را کسب می کنند که چه چیزی بیشتر طرفدار دارد. اگر ناخن مصنوعی بیاورند و فروش خوبی داشته باشند باز هم ادامه می دهند. - متأسفانه کالاهای فرهنگی هم در این میان دیده نمی شود. حتی چیزهایی مثل کاغذ یادداشت یا خودکار هم دیگر از رده کالاهای ضروری و قابل فروش در مترو خارج شده اند. حتی اگر بگویند دوازده خودکار هزار تومان باز انگار کسی راغب نیست بخرد. ببینید، من معتقدم وقتی بچه ها موبایل دارند دفتر تلفن و کاغذ و خودکار دیگر به آن صورت نیاز ندارند. نگاه کنید حتی آمار خرید و فروش ساعت خیلی کاهش پیدا کرده؛ به دلیل همین موبایل. حتی اداره پست می گوید نامه نگاری کم شده به دلیل اس ام اس. آموزش و پرورش می گوید بچه ها بدخط شده اند به دلیل کیبورد و کامپیوتر. - یعنی منتظر باشیم که نقاله و گونیا هم از دستور کار درس هندسه حذف شود؟! - حالا نه. به هر حال تک تک موارد هست. اما کلاً بچه ها الآن ترجیح می دهند مثلاً تمام شماره ها را وارد موبایلشان کنند. در واقع دفترچه یادداشتشان همان موبایلشان است. زنگ هشدار یا کارآیی های دیگر همین موبایل الآن جایگزین بسیاری چیزهای دیگر شده. بنابر این ما در اصل در دولت الکترونیک هستیم. و در شهرهای الکترونیک کمتر دیگر کاغذ و دفتر و خودکار مصرف می شود. شهرهایی که الکترونیکی شده. - ولی با توجه به اینکه روزی دو میلیون نفر از مترو تهران استفاده می کنند بدون اینکه راجع به اصل حضور این دستفروشان بخواهیم نظر بدهیم و فقط نگاهمان متوجه کالاهای عرضه شده در این میان باشد، کالاهایی که سطح دانش و بینش عمومی را بالا ببرد کمتر می بینیم که کسی متوجه موضوع و شدن تاثیرات فرهنگی آن باشد.یعنی به این نتیجه می رسیم که با معضلی جدی به لحاظ فرهنگی مواجهیم. ببینید، بازارها تابع عرضه و تقاضا هستند. من نوعی اگر در جنسی که آورده ام اگر فروش خوبی داشته باشم برای چی باید محصولم را تغییر بدهم. تا زمانی که تقاضا برای محصولم وجود دارد من آن را عرضه می کنم. علم اقتصاد این را می گوید. بنابر این اگر مثلاً الآن دارند ناخن مصنوعی یا کالاهایی از این دست می فروشند مفهومش این است که تقاضا وجود دارد. یا بازارش فعلاً رونق دارد. البته یک دلیل دیگر هم هست که حس ترحم است و یا اینکه ارزان می دهند. به هر حال ممکن است آن دختر خریدار هم در همان لحظه از جنسی خوشش بیاید و آنرا بخرد و همان لحظه استفاده کند. یعنی دچار یک جور تقاضای آنی و کاذب بشود. به هر حال دلیلی دارد. اگر ما بخواهیم به این فروشنده سفارش دهیم که مثلاً سی دی بفروش و او سی دی بیاورد، مگر چند نفر هستند که سی دی را بخرند و در همان دم هم استفاده کنند. در حالی که دخترهایی که این کالاها را می خرند یا همان موقع یا بعداً از چنین کالاهایی استفاده می کنند. به طور کلی ما ایرانی ها در مورد اقلام فرهنگی آینده نگری نداریم. کیف مدرسه را برای بچه هایمان درست اواخر شهریورماه می خریم. کتابهای کمک درسی را یک سال قبل نمی خریم. و در کل همیشه نسبت به اقلام فرهنگی یاد گرفته ایم که در لحظه آخر خرید کنیم. حتی در ثبت نام کنکور منتظریم سازمان سنجش مهلت را تمدید کند. ولی در مورد اقلام اقتصادی اینجور رفتار نمی کنیم. اگر بدانیم به فرض برنج ممکن است گران شود همین الآن می رویم مقدار زیادی برنج می خریم. بنابراین ما ایرانی ها نسبت به مسائل فرهنگی اینطور رفتار می کنیم. اصلاً از سبد دور است که برویم برای سال بعد کتاب داستان بخریم. سی دی و چیزهایی از این قبیل را هم هر زمان نیاز داشته باشیم تهیه می کنیم. - دقیقاً به نکته ظریفی اشاره کردید. پس در اصل باید به سراغ خصلت های ما ایرانی ها بگردیم. خوب، ضمن تشکر، در صورتی که راهکاری را شخصاً در این مورد دارید بفرمائید. یک مطلبی که هست اینکه ما در شهرنشینی با پدیده های جدیدی روبرو می شویم. این پدیده های جدید اکثرشان وارداتی هستند. از فرهنگ های دیگر می آیند. مهم این است که ما قبول کنیم دیدمان را نسبت به این پدیده ها عوض کنیم. همیشه من دیده ام صاحبنظران با دید منفی به اینها نگاه می کنند. من می خواهم بگویم اینطوری نیست. اگر واقعاً مثلاً آن دختر دستفروش در مترو کالایش خریدار پیدا می کند شاید دارد جواب به یک نیازی می دهد. ما در جامعه شناسی می گوییم کارکردگرایی. دیدگاه کارکردگرایی می گوید اگر آن دختر دستفروش در مترو موفق می شود بفروشد سود کند حتماً نیازی را دارد پاسخ می دهد. آن نیاز همین فروشگاه های مترو هست. که مثلاً دائر می شود و مردم می توانند تهیه کنند. مهم این است که مدیران مترو یا مدیران مجموعه شهری به این موضوع جهت بدهند. یعنی ما با حذف کردن آن دختر یا جلوی آن دختر را گرفتن مشکلی را حل نکرده ایم. بلکه بهتر است اصلاً مکانیزه کنیم. منتهی می توانیم داخل خود واگن ها قسمت های کوچکی را به این کار اختصاص دهیم. - به این ترتیب جو حاکم بر مترو هم عوض می شود. البته در ساعات معمولی که تعداد مسافر مشخص است. ولی حقیقتاً محیط مترو با همه ی ازدحام جمعیت به نظرم محیطی است تا حدودی رعب آور. اصطلاح "انبوه تنها" را در این موارد بکار می بریم. یعنی شما در آن تونل تاریک، با آنکه کلی آدم دورت نشسته اند ولی احساس تنهایی می کنی. چون هیچ تعاملی نیست. ما به این وضعیت می گوییم انبوه تنهایی. همان مفهومی که زیمبل در جامعه شناسی مطرح می کند. می گوید در مواردی انسان دور و برش پر آدم است ولی احساس تنهایی می کند. خوب، ما می توانیم با روابط اجتماعی صحیح به شکلی این احساس تنهایی را هم پر کنیم. فرضاً از ایستگاه صادقیه تا دانشگاه علم و صنعت ممکن است حدود چهل دقیقه طول بکشد ولی در این چهل دقیقه دو نفر با هم حرف نزده اند. حالا می شود این را تبدیل کرد به شبکه ای اجتماعی که تعاملات اجتماعی افراد را ارتقا دهد. می توانیم از نمایشگاه های سیار استفاده کنیم. مثلاً هر واگن برای یک استان اختصاص یابد. به این ترتیب جوان های ما با آن خرده فرهنگ های دیگر آشنا می شوند. مترو الآن فقط از تبلیغات گرافیکی بهره می برد. مثل بعضی کشورهای خارجی هم نیست که روزنامه بگذارند یا مجله رایگان تا مردم مطالعه کنند. بهر حال در هر واگنی می شود محصولاتی از یک استان را به نمایش و فروش گذاشت. یا حتی دست آوردهای تحقیقی و علمی و فرهنگی استان ها را ارائه کرد. با مکانیزه کردن این امر تا خرده فرهنگ ها هم معرفی شوند تعاملات اجتماعی شهروندان ارتقا پیدا کند. و در عین حال وسیله ای باشد برای درآمدزایی مترو. |